گزینه ب: فصل هفتم – پرورش بچه های مقاوم تر و منعطف تر

پرورش بچه های مقاوم تر و منعطف تر

زمانی که با افراد منعطف و مقاوم روبرو می شویم و پای صحبت های آنها می نشینیم یکی از مواردی که اغلب آنها به آن اشاره می کنند تأثیر خانواده هایشان در بچگی است. زندگی کردن با خانواده ای که بتواند هنگام ضعف و اتفاقات بد، ما را به سمت قوی بودن و دنبال راه حل بودن سوق دهد، نعمت بزرگی است.

بهتر است وقتی بچه ها استرس و یا رفتار بدی از خود نشان می دهند، به جای سرزنش و تنبیه کرنشان، به آنها احساس امنیت برای یادگیری و آموختن از اشتباهات بدهیم. این کار موجب مقام سازی و منعطف بودن در خانواده ها می شود. انعطاف پذیری منجر به شادی بیشتر، موفقیت بیشتر و سلامت بهتر می شود.

آدام به شریل یاد می دهد که منعطف و مقاوم بودن، ویژگی شخصیتی ثابتی نیست و در طی زمان و با تمرین و تلاش بدست می آید. برای پرورش انعطاف و استقامت در کودکان بهتر است ابتدا ۴ باور اصلی را در آنها شکل دهیم:

  1. آنها روی زندگی خود کنترل دارند.
  2. آنها می توانند از شکست بیاموزند.
  3. آنها به عنوان انسان ارزش و اهمیت دارند.
  4. آنها دارای نقاط قوت واقعی هستند که می توانند به آن متکی باشند و این نقاط قوت را به اشتراک بگذارند.

باور اول: در یک پژوهش که به مدت سه دهه روی کودکانی که در شرایط بد خانوادگی اعم از طلاق، اعتیاد، سوءالکل، بی پولی، محرومیت و محله های جرم خیز زندگی کرده بودند انجام شد، مشاهده شد که در بزرگسالی از هر سه نفر دو نفر مجرم یا بیمار روحی است اما حدود یک سوم آنها افرادی صالح و سالم و موفق حتی گاهی موفق تر از سطح نرمال جامعه شده اند و این بدلیل آن است که آنها می دانستند که روی زندگیشان کنترل دارند و تهدیدها و چالش ها را فرصتی برای رشد محسوب کردند.

باور دوم: روانشناسی به نام کارول دِوِک معتقد است زمانی که شما در کودکان به جای یک طرز فکر ثابت، طرز فکر رشد را القا کنید، آنها بهتر می توانند با چالش ها و آسیب ها کنار بیایند. طرز فکر ثابت یعنی توانایی ها اکتسابی نیستند و هر چه بوده از بدو تولد به ما داده شده یا داده نشده. اما با طرز فکر رشد، کودک باور می کند که می تواند در توانایی هایش هم پیشرفت کسب کند. مثلاً بهتر است آنها را به خاطر تلاششان (اکتسابی و قابل رشد) در امتحانات تشویق کنیم و نه بخاطر هوششان (ثابت).

باور سوم: کودکان از حس مهم بودن و اینکه دیگران به آنها اهمیت می دهند نیرو کسب می کنند. مطالعه روی دو هزار کودک ۱۱ الی ۱۸ ساله که مشکلات زیادی داشتند نشان داد آنهایی که احساس می کردند مورد اهمیت هستند کمتر دچار افسردگی و فکر خودکشی بودند. در دانمارک اهمیت دادن به کودکان جزئی از برنامه درسی در مدارس است که از سن ۶ سالگی تا پایان دبیرستان این کار هر هفته انجام می شود. در این ساعات دانش آموزان در مورد مشکلاتشان بحث کرده و به یکدیگر کمک می کنند. مطرح کردن مشکلات، گوش دادن و توجه سایرین، به دنبال راه حل گشتن و کمک کردن دیگران به آنها القا می کند که اهمیت دارند.

باور چهارم: حس به اشتراک گذاشتن مسائل و تکیه کردن به دیگران، می تواند فرد را منعطف و مقاومت تر کند. در برخی از فقیرترین مناطق هند دوره هایی به نام “girls first” برگزار می شود که تلاش می کند به دختران نقاط قوتشان را بشناساند و خلاقیت، مهربانی و عدالت را یاد دهد. شناساندن نقاط قوت به کودکان پس از وقایع آسیب زا می تواند بسیار حیاتی باشد. این کار موجب افزایش خودباوری و نهایتاً خودشکوفایی می شود.

نکته دیگری که شریل در مورد رفتار با فرزندانش در یک دوره آموزشی آموخته بود و تمایل دارم آن را در اینجا به اشتراک بگذارم این است که:

بعد از یک اتفاق بد و دردناک مانند از دست دادن یکی از اعضای خانواده، همیشه زمانی را در خانواده برای کنار هم بودن و لذت بردن با هم اختصاص دهید. این کار باعث می شود از حال غم و اندوه فاصله بگیرید و دوباره احساس خانواده داشتن و در کنار هم بودن کنید. البته این کار نباید مانند تلویزیون تماشا کردن منفعل باشد بلکه باید مانند بازی، آشپزی، نظافت منزل و … فعالانه باشد. شریل نام (FAF) را بر روی آن گذاشته که مخفف “سرگرمی عالی و شگفت انگیز خانواده” است.

 

ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *