گزینه ب: فصل ششم-برگشت به شادی

شادی

خوشبختی همان “شادی” است که شما بین هزاران چهارشنبه فراموش شده می یابید. (تیم اربن – وبلاگ نویس)

گاهی بعد از اتفاقات سخت و تلخ زمانی که شادی می کنیم با احساس گناه و عذاب وجدان روبرو می شویم و با خود می گوییم: چطور می توانم بعد از این اتفاق دوباره شاد باشم؟ یا بعد از مرگ یک عزیز، بازماندگان با احساساتی مانند: چرا من باید زنده بمانم در حالیکه او دیگر در این دنیا نیست؟ خود را سرزنش می کنند و در خیلی موارد تلخ دیگر شادی کردن را حق خود نمی دانیم.

پیام این فصل از کتاب شادی کردن است. همانطور که دوست داریم دیگران شاد باشند باید به خودمان هم اجازه شاد بودن بدهیم و نباید احساس گناه کنیم. البته که وقوع تراژدی در زندگی مانند زندانی شدن در قفس است و برای رهایی نیاز به صرف انرژی و تلاش و تمرین زیادی است، زیرا ما بیشتر روی موارد منفی متمرکز می شویم تا مثبت و رویدادهای منفی تأثیراتی قوی تری بر روی ما دارند تا رویدادهای خوب.

در واقع جستجوی شادی بعد از مواجهه با غم و اندوه مانند پس گرفتن چیزهایی است که از ما دزدیده شده است.اما اینکه انتظار داشته باشیم شادی از دیگران بر ما نازل شود اندیشه ی بیهوده ای است، شادی باید از درون خود ما نشأت بگیرد و برای حس کردن آن نباید دنبال لحظات خاص و دستاوردهای بزرگ باشیم و خوشبختی را در اتفاقی شگفت انگیز بجوییم.

بهتر است بجای آنکه دنبال شادی بگردیم یا منتظر آن باشیم، معنایی در زندگیمان پیدا کنیم و روی آن تمرکز کرده و بخاطر آن دست به کارهای کوچک و بزرگ بزنیم.  وقتی بعد از حوادث سخت دوباره شادی کنیم در واقع یکی از p ها را شکست داده ایم (۳-تداوم و استمرار همیشگی مصیبت و اندوه) و اینکه ثابت کرده ایم که شرایط بد برای همیشه باقی نمی ماند.

آدام به شریل پیشنهاد می دهد برای بازگرداندن شادی که هم خود و هم فرزندانش به آن نیاز دارند هر شب قبل از خواب سه لحظه ی شادی را که در آن روز تجربه کرده بنویسد، زیرا ثابت شده که افراد با انجام این کار به مدت سه ماه از مراجعه به مراکز درمانی بی نیاز می شوند. از طرفی به اشتراک گذاری رویدادهای مثبت با دوستان و نزدیکان موجب احساس دلپذیرتری در روزهای آتی می شود.

در این فصل به نظریه ای به نام “تَچان” (غرقگی، سیالیت- flow) اشاره شده که اولین بار توسط یکی از بزرگان روانشناسی مثبت گرا، میهالی چیک سنت میهالی مطرح شده است. تچان یعنی یک وضعیت روانی که فرد بطور کامل تمام قوا و حواس خود را روی یک نقطه متمرکز می کند و از تمام نیرو و انرژی خود در جهت آن هدف استفاده می کند بی آنکه نگران نتیجه نهایی کار باشد. در واقع انجام کاری در حالت بی فکری تچان یا غرقگی است که در کاهش و خنثی کردن غم و اندوه و ایجاد شادی بسیار موثر است. شکل زیر مدل تچان را نشان می دهد که در مرحله سیالیت دو عنصر تمرکز و شادی قابل مشاهده هستند.

مدل تچان

مثال هایی که کتاب در مورد این نظریه عنوان کرده شامل افرادی می شود که در جنگ ها و آوارگی ها، خانه و زندگی و تعدادی از اعضای خانواده خود را از دست داده اند و حتی مجبور به مهاجرت و پناهندگی شده اما با تمرکز روی مراقبت از سایر بازماندگان خانواده، مراقبت از کودکان بی سرپرست، نوشتن، دعا کردن، آشپزی کردن، به بیماران کمک کردن و … دلیلی برای زندگی و غلبه بر رنج جسته اند.

خلاصه اینکه شادی چیزی است که همه لایق دریافتش هستند و اجازه می دهد راهمان را ادامه دهیم، دیگران را دوست داشته باشیم و به آنها اهمیت بدهیم حتی زمانی که با غم و اندوهی وحشتناک روبرو هستیم .

جمله ای زیبا از یکی از دوستان شریل نقل قول می کنم: “یک روز شادی برابر ۱۵ دقیقه است ولی یک روز درد برابر ۱۵ سال است. هیچ کس تظاهر به آسان بودنش نمی کند اما کارِ زندگی تبدیل آن ۱۵ دقیقه به ۱۵ سال و یا بالعکس آن ۱۵ سال به آن ۱۵ دقیقه است.”

 

{مطلب مرتبط: Flow}

ادامه دارد…

3 دیدگاه برای “گزینه ب: فصل ششم-برگشت به شادی

  1. سلام، ممنون از انتشار مطلب اتون.
    چند سوال دارم:
    بعبارتی توصیه ایی که شده اینکه زمانی که فرد در غم از دست دادن یکی از نزدیکانش سوگوار است، به فعالیت های مورد علاقه بپردازد؟ به رویدادهای مثبت فکر کند؟ به نظرتون اینکار ی جور خود درمانی نیست؟
    حالا چگونه دیگران می توانند به او کمک کنند؟
    زمانی که فرد غم بزرگی دارد، آیا خودش می تواند، رویدادهای شادش را مرور کند و یادداشت نماید؟
    با تشکر

    1. درود، من سعی می کنم با اطلاعات و تجربه خودم و البته برداشتی که از این کتاب و مشابه های آن دارم جواب شما رو بدم، امیدوارم مفید باشه.
      منظور از اینکه دوباره شادی رو خلق کنیم در ابتدای روبرو شدن با مصیبت نیست، در کتابهای مرتبط با روانشناسی مثبت گرا تأکید زیادی بر سپری کردن دوره سوگواری شده و حذف این مرحله می تونه آسیب های جدی به هنگام مواجه شدن با بحران های بعدی به همراه داشه باشه. اما تصور کنید بعد از یک سال هنوز فرد در گذشته به سر ببره و نتونه نرمال زندگی کنه. در زندگی نرمال همه ما لحظه های شاد داریم، گپ و گفتگو و خندیدن، دیدن یک فیلم یا تئاتر کمدی، موسیقی شاد، سفرهای شاد، بازی های شاد، حضور در مهمانی های شاد و …
      پیام کتاب به شریل که نزدیک به یک سال شادی رو از خودش و فرزندانش دریغ کرده بود چنین پیامی هست و او اتفاقا با حضور در دوره های دوستانه و مهمانی ها و با بازی کردن با فرزندانش (بازی که زمانی که همسرش زنده بود در خونه با هم انجام می دادند، چیزی شبیه منچ یا شطرنج) تونست شادی رو دوباره خلق کنه طوریکه فرزندانش به دوستش گفته بودند مامان دیگه همش گریه نمی کنه.
      در مورد خوددرمانی، اگر توانایی این کار رو داشته باشیم خیلی هم مفیده و در واقع مفهوم عملی بازیابی است. معمولاً افراد خوش بین و با عزت نفس بالا و کسانی که مهارت ارتباطی قوی و شناخت کافی از خودشون دارند این کار رو می کنند و مستأصل نمیشن.
      دیگران هم با بوجود آوردن شرایط شاد و تنها نگذاشتن فرد می تونند کمک کننده باشن. مثلاً در یه مسابقه که فرزند شریل حضور داشت دوستان قدیمیشون هم اومده بودن و توی ردیف دیگه ای از سالن ورزشی نشسته بودند. اونا از شریل خواستند که تنها نباشه و بره کنار اونا بشینه. شریل این کار رو نکرد. اونا وسایلشون رو جمع کردند و رفتند کنار شریل و بعد شریل در درون خودش از اونا قدردانی کرد که تنهاش نذاشتن.
      در مورد سوال آخر، بله مرور رخدادهای شاد و تکرار اونها میتونه موثر باشه که ما به خودمون تلنگر بزنیم که زندگی همیشه روی بد نداره البته به شرطی که ما رو فقط در رویا نگه نداره بلکه انگیزه ای باشه برای اقدام های بعدی.

      با سپاس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *