گزینه ب: فصل سوم – قوانین پلاتینی دوستی

دوستی

دوستی قوانین خاص خود را دارد به ویژه در شرایط خاص. این فصل قانونی از دوستی را با این روش به ما یاد خواهد داد که: همه ما با یکسری قوانین طلایی بزرگ می شویم بهتر است گاهی آنها را کنار گذاشته و از قوانین پلاتینی استفاده کنیم.

ماجرا از اینجا آغاز می شود که آدام دانشجویی فعال و صمیمی دارد که در عین ناباوری دست به خودکشی می زند. دو ماه قبل از این اتفاق او به آدام مراجعه کرده و در حالی که مضطرب است تقاضای کمک برای گذراندن دوره کارآموزی می کند. آدام چند جایی را به او پیشنهاد می دهد. بعد از این اتفاق آدام متأثر می شود که شاید نقش حمایتیش را به خوبی ایفا نکرده و در نتیجه اقدام به گذاشتن شماره تماسش در تابلوی دانشگاه می کند تا هر یک از دانشجویان در صورت نیاز با او تماس بگیرند. به طور طبیعی تعداد کمی از دانشجویان از این امکان استفاده کردند اما در واقع این کار آدام، حس خوب حمایت و داشتن تکیه گاه را به آنها منتقل کرد.

آزمایش جالبی در این زمینه انجام شده که برای سنجش استرس افراد به آنها کاری از جنس تمرکز مثلاً چیدن پازل داده می شود و به آنها گوشزد می شود که در صورت شنیدن صدای بلند و احساس اضطراب و استرس دکمه کنارشان را فشار داده و به کار خاتمه دهند. جالب اینکه هیچ یک از شرکت کننده ها با وجود اضطراب و استرس دکمه را فشار ندادند. در واقع تنها وجود دکمه موجب آرام تر شدن آنها و ایجاد حس کنترل روی شرایط و نهایتاً تحمل بالاتری از استرس شده بود.

راستی زمانیکه ما یا اطرافیانمان دچار سختی و بحران می شویم آیا دکمه ی حمایتی در اختیار داریم؟ آیا تا به حال توانسته این نقش را برای دیگران ایفا کنیم؟

شریل و آدام معتقدند که افراد به رنج دیگران دو نوع پاسخ می دهند:

۱٫ همدلی که انگیزه کمک به دیگران را می دهد.

۲٫پریشانی که بازدارنده کمک به افراد است.

حتماً اغلب ما این تجربه را داریم زمانی که دوستی دچار بیماری سختی شده، شغلش را از دست داده، یکی از عزیزانش فوت کرده و یا دچار مشکلات عاطفی شده، تمایل داریم با او صحبت و همدلی کنیم اما دچار تردید و ترس هستیم که مبادا با حرفهایمان او را آزار دهیم و یا وارد حریم خصوصیش شویم. در نتیجه از این کار صرف نظر کرده تا زمانی که خیلی دیر می شود. دو علت برای این رفتار در کتاب ذکر شده اول اینکه ممکن است این دوری و حفظ فاصله به این دلیل باشد که ما نمی خواهیم تحت تأثیر ماجرای دیگران قرار بگیرم و دوم اینکه شاید ما تصور می کنیم که چندان هم کمک کننده و موثر نباشیم. اما آزمایش استرس به ما نشان داد که لازم نیست حتماً دکمه ای فشار داده شود همین که وجود داشته باشد کافیست. مصداق جمله آشنای “همین که هستی کافی است.”

البته لازم است بدانیم راه و روش یکسانی برای کمک به دیگران وجود ندارد. ممکن است راهی برای کسی موثر باشد و برای دیگری خیر. روشی امروز مفید واقع شود و فردا بی اثر. در این مورد قانون طلایی از کودکی همراه ما بوده: “با دیگران طوری رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود.”

کتاب پیشنهاد می دهد گاهی بیایید از قوانین پلاتینی به جای طلایی استفاده کنیم: “با دیگران طوری رفتار کن که دوست دارند با آنها رفتار شود.”

در واقع راه بهتر پیدا کردن سرنخ و درک و اقدام موثر و به موقع است. به جای اینکه به دیگران بگوییم هر کاری داشتی به من بگو و یا آیا موردی هست که من برایت انجام دهم؟ خودمان تشخیص دهیم که دقیقاً در این مقطع چه باید انجام دهیم. مثلاً به دوستمان بگوییم من آماده ام که در مورد موضوعی که برایت رخ داده بشنوم و یا آماده شو تا با هم برای درمان به دکتر مراجعه کنیم و یا گاهی در حد در دست گرفتن دستان او و در آغوش گرفتن که می تواند بسیار موثر باشد. پس بهتر است تلاش کنیم قوت قلب آنها باشیم و منتظر درخواست از سوی آنها نباشیم.

شریل از این قانون پلاتینی می آموزد که: “دوستی فقط به معنی چیزی نیست که می دهی، بلکه به معنی چیزی که می توانی دریافت کنی هم هست.”

او همچنین اذعان می کند که در آن شرایط در *خشم شدیدی غوطه ور بوده که گاهی حتی تحمل حرف ها و رفتارهای دوستان و خانواده اش را هم نداشته و نیاز به دوستانی داشته که با وجود سخت بودن تحمل او در آن وضعیت، رهایش نکنند. جملاتی مانند کنارت هستم، تو تنها نیستی، برای گذر او از سختی ها و مشکلات بسیار کمک کننده بوده است.

 

* الیزابت کوبلر راس (روانشناس) واکنش های مواجهه با بحران را به شرح ذیل تقسیم بندی کرده است. به ترتیب: انکار کردن، خشمگین شدن، قبول کردن، افسرده شدن، پذیرش.

ادامه دارد…

2 دیدگاه برای “گزینه ب: فصل سوم – قوانین پلاتینی دوستی

  1. سلام سارا
    خیلی خوشحالم که تو هم در وبلاگ می‌نویسی و تم اصلی وبلاگت رو روانشناسی مثبت‌گرا انتخاب کرده‌ای.
    برای من به شخصه خیلی مفیده.

    دوست دارم یه چیزی هم در مورد قانون طلایی و قانون پلاتینی بگم.
    قانون طلایی: با دیگران طوری رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود.
    قانون پلاتینی: با دیگران طوری رفتار کن که دوست دارند با آن‌ها رفتار شود.

    همون طور که نوشتی، زمانی که در شرایط سخت قرار می‌گیریم دوست داریم با یه نفر صحبت کنیم اما به خاطر ملاحظاتی هم از طرف ما و هم از طرف دیگران این کار صورت نمی‌گیرد. خب، حالا اگر من قانون طلایی رو آویزون گوشم کنم و پا پیش گذاشته و با دیگران در مورد مشکل و احوالم صحبت کنم، طوری رفتار کرده‌ام که دوست دارم با من رفتار شود و همچنین طوری رفتار کرده‌ام که دیگران در چنین شرایطی دوست دارند باهاشون رفتار شود. پس هم قانون طلایی رو بکار برده‌ام و هم قانون پلاتینی رو.
    همچنین معتقدم قانون پلاتینی یه جورایی پیام پنهان پشت قانون طلایی رو بیان می‌کنه و یه جورایی زاده شده از اونه. بجای اینکه بنویسیم “قانون طلایی: با دیگران طوری رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود!” علامت تعجب را برداشته و برای تأکید بیشتر می‌نویسیم “قانون پلاتینی: با دیگران طوری رفتار کن که دوست دارند با آنها رفتار شود.”

    دوست دارم برای روشن‌تر شدن فضای حرفم چند مثال دیگه‌ بزنم.
    ببین مثلاً یه سیاه‌پوست رو در نظر بگیر که در یه جمع سفیدپوست قرار گرفته و با حرف‌های نژادپرستانه خطاب قرار می‌‌گیرد که قطعاً دوست ندارد. حال یه سفیدپوست رو در نظر بگیر که در یه جمع سیاه‌پوست نشسته و با حرف‌های نژادپرستانه خطاب قرار می‌گیرد که قطعاً دوست ندارد. اگر هر کدام از افراد طوری رفتار کرده بودند که دوست داشتند با آنها رفتار شود، همانگونه عمل کرده‌اند که دیگران دوست دارند باهاشون رفتار شود.
    وقتی مشکلی برام پیش میاد و کنار خیابون می‌مونم -بنزین ماشین تموم شده، تایر ماشین پنچر شده یا تصادف کرده‌ام- دوست دارم دیگران بهم کمک کنند. حال وقتی فردی را می‌بینم که در چنین شرایطی قرار گرفته، اگر بهش کمک کنم علاوه بر اینکه طوری رفتار کرده‌ام که او دوست داشته، طوری رفتار کرده‌ام که خودم دوست دارم در چنین شرایطی باهام رفتار شود.

    پریروز در خلال جستجوهام توی یکی از مطالب به اسم تو رسیدم. بعد اسم تو رو جستجو کردم و به اینجا رسیدم.
    فکر کردم امروز برای سلام و عرض ادب زمان مناسبی باشه. 😊

    1. سلام و درود محسن عزیز
      سپاسگزارم بابت ابراز محبتت. امیدوارم بتونم در تعالی خودم و انسانها، حتی خیلی کم موثر باشم. راستش در موردی که کامنت گذاشتی من تلاشم این هست که در خلاصه کتاب هایی که میارم دخل و تصرفی نکنم و دقیقا پیام اون رو به مخاطب ارسال کنم.
      اما اینجا می تونم نظر شخص خودم رو هم بیان کنم. من هم با تو موافقم که باید از هر دو قانون استفاده کرد. به عقیده من کسانی که هوش هیجانی و اجتماعی بالایی دارند در جای مناسب و زمان مناسب این کار رو خواهند کرد. یعنی به قول تو می دونندکه در این موقعیت همون چیزی که می تونه برای خودشون خوشایند یا آزاردهنده باشه برای دیگری هم هست (قانون طلایی) و در موقعیت دیگه ای نیاز فردی رو که بحران و مصیبتی رو گذرونده تشخیص بدهند و اقدام کنند (قانون پلاتینی).
      توی کتاب منظورش از بکاربردن قانون پلاتینی این هست که بیاییم آغاز کننده باشیم و منتظر نباشیم فرد رنج دیده از ما مستقیما درخواست همدلی کنه. چون در اغلب موارد فرهنگ، غرور، خشم و حس مزاحمت اجازه نمیده که فرد این کار رو بکنه اما اگر ما تشخیص میدیم که اون نیاز داره لازمه باهاش طوری رفتار کنیم که حدس می زنیم یا مطمئنیم که دوست داره. توی کتاب مثالهای زیادی زده که مثلاً خانمی بعد از یک سال که همسرش رو از دست داده به دوست صمیمی اش زنگ میزنه که چرا توی این مدت با من تماس نداشتی و با من در مورد مشکلاتم صحبت نکردی؟ و مثالهای مشابه دیگه
      راستش خودم هم این تجربه رو دارم که توی یه شرایطی از اینکه بعضی افراد نزدیکم توجه خاص به من نکردن و حتی در مورد اون شرایط با من حرف نمی زدن متعجب بودم، می دونستم اونا آدمهای بی تفاوتی نیستند و من رو دوست دارند، تنها دلیلی که براش پیدا کردم این بود که می ترسیدن زخمهای من سر باز کنه در حالیکه توی اون مقطع، زخمهام هنوز ملتهب بود و ای کاش در موردش با من حرف می زدن حتی اگر من در لحظه متأثر می شدم …
      از بودنت و اهمیت دادنت سپاسگزارم محسن عزیز. موفق تر باشی و امیدوارم توی این مسیر با افکار و نظراتت همراهیم کنی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *