چالش هاي هدف گذاري (چطور به اهدافتان برسيد؟)

در مطلب قبل درباره سال نو، اهداف نو و ارزیابی زندگی در حوزه های مختلف، از یکی از شیوه های مارتین سلیگمن کمک گرفتیم. در این مطلب قصد دارم درخصوص اینکه چگونه به طور صحیح این اهداف را تا رسیدن به نتیجه مطلوب پیگیری کرده، کتابی را معرفی کنم.

کتاب چالش های هدف گذاری (چطور به اهدافتان برسید؟) با نام اصلی Reaching Your Goals از کتاب های حوزه روانشناسی (موفقیت و انگیزش) نوشته دکتر ویل ادواردز، ترجمه ابوذر کرمی و انتشارات سایه سخن است.

این کتاب مختصر (۶۰ صفحه ای) در ۱۵ فصل کوتاه، طوری دلایل ناکامی در موفقیت ها و راه علاج آنها را بیان می کند که احساس می کنید قبلاً با نویسنده ی کتاب درد و دل کرده اید.

مقدمه کتاب با این پاراگراف که احساسی آشنا برای اغلب ما به همراه دارد شروع می شود:

«چند وقت پیش، مشتاق بودید به تصمیماتی که در ابتدای سال نو می گیرید وفادار باشید. به اهداف خود خیلی فکر کرده اید، می دانستید در پی چه تغییراتی هستید، یک برنامه هوشمندانه تدوین کرده اید که زندگی شما را بی شک برای همیشه عوض می کند و با نفسی که در سینه حبس شده، منتظرِ تحویلِ سال هستید. وقتی سال تحویل شد با تمام توان به حرکت در آمدید! شروعی عالی داشتید…

و بعد… چند هفته بعد… شاید حتی یک ماه بعد، شور و شوق شما تحلیل رفت… و قبل از اینکه متوجه شوید می بینید بی‌انگیزه، خسته، عصبانی و سرخورده شده اید و در نهایت نمی دانید وقتی این اهداف احمقانه را ترسیم می کردید در اندیشه شما چه می گذشت. »

همانطور که اشاره کردم بسیاری از ما چنین وضعیتی را در زندگی خود تجربه کرده ایم و حتی ممکن است با خواندن کتابها، حضور در کارگاه و سمینارهای مرتبط، کمک گرفتن از نظرات دوستان و یا مشاوران، هنوز هم تعهد به هدف و دستیابی به آن برای ما کاری سخت باشد.

نویسنده با مطرح کردن چالش ها و ارائه راه حل های مفید معتقد است: “وقتی این کتاب را می خوانید متوجه می شوید همۀ این چالش ها در یک چیز با هم مشترکند. چیزی در اعماق وجود شما رخ می دهد که مانع از انجام کار دلخواهتان می شود.”

چالش ها شامل موارد ۱۵ گانه زیر است:

اهداف نامشخص، انتظارات غیرواقع گرایانه، خیلی سخت است!، کارِ درونی نکردن، قربانی کردن در مقابل به دست آوردن، عدم خودباوری، ترس از شکست، ترس از موفقیت، موانع، تلاش برای کنترل، گام های عملی نامشخص، اولویت های متضاد، عدم تعهد، فقدان قدرت اراده، از دست دادن انگیزه.

آنچه که می توان از این کتاب آموخت اینکه:

من واقعاً به دنبال چه هستم؟ چرا این هدف را انتخاب کرده ام؟ آیا این هدف اولویت و اهمیت بالایی برای من دارد؟ آیا با سایر اهداف من هم راستاست و تضادی ندارد؟ آیا توانایی ها و نقاط قوت من در تعادل با این هدف هستند؟ آیا تحمل سختیها، از دست دادن ها، شکست و یا حتی تبعات موفقیت را در پی انتخاب این هدف دارم؟ آیا اصلاً این هدف ارزش خارج شدن من از منطقه آسایشم را خواهد داشت؟ آیا من از انگیزه، تعهد، ثبات قدم و اراده و وفاداری کافی برای طی مسیر رسیدن به این هدف برخوردار هستم؟

تصور می کنم اگر در ابتدای هدف گذاری هایمان چند دقیقه ای به این سوالات فکر کرده و صادقانه به خود پاسخ دهیم، بتوانیم انتخاب هایی داشته باشیم که هر چه بیشتر از اهداف ما حمایت کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *