مغز آفتابی

مغز آفتابی ، مغز بارانی (توصیه های اجباری علم جدید در مورد خوش‌بینی و بدبینی برای خوشبینان و بدبینان)

” جف بزوس : خوش بینی ترکیب ضروری برای انجام دادن هر چیزِ سخت است.”

مغز آفتابی ، مغز بارانی عنوان کتابی در زمینه روانشناسی مثبت گراست که خوش بینی و بدبینی را براساس علوم روانشناسی، اعصاب، ژنتیک و ساختار و عملکرد مغز مورد بررسی قرار داده است.

در این کتاب یافته ها براساس تحقیق ها و آزمایش های متعدد بر روی مغز و عکس برداری از آن، در جانوران گوناگون و انسان های افسرده و آسیب دیده و سالم بدست آمده است.

کتاب به این موضوع می پردازد که بخش هایی از مغز قدیم ما (آمیگدال) و مغز جدید ما که در روند تکامل بوجود آمده است نقش موثری در خوش بینی و بدبینی ما دارد. همچنین نویسنده بخشی از مغز را که مسئول پاداش ها، لذت ها، خوشی ها و شادی ها است، مغز آفتابی و بخش دیگر را که معمولاً در جستجوی ترس و اضطراب و هشدارِ خطر است، مغز بارانی نامیده است.

آنچه که در همین ابتدا لازم است به نقل از مضمون کتاب یادآور شوم اینکه در همه افراد تعادل بین مغز آفتابی و بارانی لازم است و نه وجود یکی و عدم دیگری. به بیان ساده نه خوش بینی کورکورانه و شیدایی و نه بدبینی افراطی.

در ادامه معرفی این کتاب جذاب با ترجمه روان، مختصری از نکات مهم و علمی آن را ذکر می کنم:

نویسنده معتقد است واژه های نیمه روشن یا نیمه پُر لیوان برای خوش بینی چندان مناسب نیست زیرا این جهان همیشه بهترین مکان ممکن بوده و نمی توانسته بهتر از این باشد؛ اما در کنار خوبی هایش، بدی ها و سختی هایی را هم دارد که بستگی به عملکرد ما دارد.

در گذشته محققان بر این باور بودند که مغز از ۷ سالگی به بعد تغییر نخواهد کرد و سلول های مغز اگر آسیب ببینند مجدداً بازسازی نخواهند شد، اما تحقیقات اخیر نشان داده که حتی در دوران سالمندی مغز می تواند تغییر کند. این انعطاف پذیری مغز موجب می شود که مغز ما هیچ گاه از واکنش نشان دادن به چیزهای جدید دست نکشد. پس در هر سنی می توان ساختارهای خوش بینی و بدبینی در مغز را تغییر داد.

از طرفی وقتی لذتی را درک می کنیم واکنش های نورولوژیکی باعث می شوند بارها و بارها به جستجوی آن لذت بپردازیم. افراد خوش بین فعالیت بیشتری را در نیمه چپ مغز نسبت به راست نشان می دهند و بدبین ها نیمه چپ مغزشان فعالیت کمتری دارد.

تقریباً همه ما به این فکر کرده ایم که چرا افراد خوش شانس باز هم شانس می آورند و افرادی که تجربه های بد و تلخ دارند باز هم بد می آورند. کتاب، علت را در تفسیر و نحوه برخورد ما با اتفاقات روزمره می داند. اینکه قالب های ذهنی ما چگونه شکل گرفته اند (مغز آفتابی غالب باشد یا مغز بارانی)، در رخدادهای زندگیمان موثر است.

در قسمت های مختلف کتاب به ویژگی های افراد خوش بین و بدبین پرداخته شده است، اینکه افراد خوش بین خاطرات مثبت را بیشتر به یاد می آورند و افراد بدبین تمایل به یادآوری خاطرات منفی و غمگین دارند. اینکه باورهای ما تأثیر مستقیمی بر مغز ما دارند. باور به شکست یا پیروزی. تسلیم نشدن در برابر مشکلات، دو برابر کردن تلاش ها و درگیر شدن فعالانه با زندگی، تاب آوری و احساس کنترل داشتن، پذیرش خوبی در کنار بدی، از لازمه های مغز آفتابی است.

غالب بودن مغز آفتابی تنها به معنای داشتن احساس خوب یا مثبت نیست و اینکه با فکر کردن به موضوعات خوب شادی رخ می دهد چیزی شبیه کتاب های خودیاری؛ بلکه خوش بینی، موجب پایبندی و تعهد ما به انجام وظایف معنادار و دست زدن به کارهایی می شود که احتمال موفقیت ما را بیشتر می کند.

در کتاب ۳ منفعت بزرگ در خوش بینی ذکر شده است:

۱- رضایت مندی و رفاه بیشتر، ۲- توانایی برخاستن بعد از یک بحران، ۳- موفقیت بیشتر در زندگی.

در پایان کتاب به این موضوع اشاره دارد که از منظر علم هیچ چیز غیر ممکن نیست و ما با طرز نگاهمان به جهان می توانیم همه چیز را تغییر دهیم. بیشتر رنج و نگرانی که در زندگی داریم برخاسته از رخدادهای بیرونی نیست بلکه ناشی از تفسیر ما از آنهاست.

 

اگر بتوانیم قالب ذهنی مغز آفتابی مان را تقویت کنیم خواهیم توانست تاب آوری و توانایی کنار آمدن با استرس را نیز در خودمان تقویت کنیم. ما نیازمند یک مغز آفتابی هستیم که شادمانه در فضای ذهنی ما با یک مغز بارانی زندگی کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *