متمم و گردهمایی ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ (۲)

… تا اونجا رسیدیم که برای گردهمایی ۲۶ مرداد باید ظرف ۴ هفته ۴۰۰۰ کلمه متن کامل مقاله رو ارسال می کردیم و عنوان مقاله رو هم انتخاب می کردیم. حالا ما یک تیم ۱۶ نفره به سرپرستی محمدرضا شعبانعلی و سمیه تاج الدینی عزیز (ادمین محترم سایت متمم) بودیم. غوغای ما شروع شده بود. همه دوستان من تلاش می کردند و چند روز یک بار گزارش کارهامون رو توی گروه تلگرامی که تشکیل شده بود اونجا به اشتراک می گذاشتیم. اظهارنظرها و نقدها و خلاصه ماجرایی بود.محمدرضای عزیز بی نهایت به ما کمک می کرد، از ارسال منابع مختلف برای هر فرد تا گذاشتن پیام های صوتی در حال رانندگی برای کمک بیشتر به ما. سمیه هم که به لحاظ عاطفی سطح روحی گروه رو حفظ می کرد و البته صدها کار دیگه ای که هیچوقت دیده نشد.

اما بشنوید از پشت صحنه، البته این پشت صحنه مربوط به شخص من هست و در مورد بقیه دوستان سخنران نمی دونم ولی حدس می زنم شباهت هایی وجود داشته. ۱۵ نفر دوست دیگر من در گروه، در پشت گروه تلگرامی با محبت ها و حمایت هاشون یک لحظه من رو تنها نذاشتند. از اونجایی که من واقعاً پر از استرس شده بودم و مطالب زیادی بود که باید مطالعه می کردم و انتخاب می کردم و از طرفی باید مسلط به ارائه مطالبم در همایش می شدم، همه دوستان من با تماس گرفتن، پیام دادن، ویرایش کردن مطالبم، پیدا کردن سایت ها و مطالب بهتر و به هر طریق ممکن، دستان من رو گرفته بودند و تنهام نمی ذاشتند.

در آن طرف گروه، دوستان متممی عزیز دیگه ام که خبر پذیرش در مرحله اول به گوششون رسیده بود نیز با تشویق ها، حمایتها، رفتن به خیابان انقلاب و کتاب خریدن، پیام های متعدد که کاری داشتی ما هستیم، کمک در ترجمه کردن، از شهرستان آمدن بدون درخواست من و پیگیر روند کارهای من شدن و … انگیزه و قدرت رو در من زیادتر می کردند و قوت قلب من برای گردهمایی بودند.

مطالبمون آماده شد و ارسال کردیم و قرار شد بر طبق مطالب اسلایدهای اولیه هم آماده بشه و ۲۸ تیر ماه بطور حضوری یک پیش ارائه داشته باشیم و تیم داوری آنجا ۱۰ نفر سخنران رو انتخاب کنند و بعد این ۱۰ نفر از این به بعد بطور ویژه مطالبشون ویرایش و کامل بشه.

روز بسیار خوبی بود و من به سمت محقق شدن آرزوم می رفتم. آرزوی دیدن معلمم از نزدیک. یادمه که طبق عادتی که ابتدای نوروز هر سال، برنامه ها و اهداف اون سال رو برای خودم یادداشت می کنم، توی دفترچه ام نوشته بودم ملاقات با محمدرضا در سال ۹۶ و حالا در اواخر چهارمین ماه سال ۹۶ ، این اتفاق در حال رخ دادن بود اونهم در چه شرایطی من جلوی ایشان ارائه داشته باشم. هم دلپذیر بود هم مضطرب کننده.

گردهمایی

خلاصه اون روز همگی با اشتیاق جمع شدیم. بعضی از دوستان رو اولین بار بود از نزدیک می دیدم و برخی دیگر رو قبلاً ملاقات کرده بودم. محمدرضا و سمیه و داوران محترم آمدند و ارائه ها شروع شد. چالش بسیار بزرگی بود حداقل برای من. دوستانم ارائه های فوق العاده ای داشتند و حرفه ای کار کرده بودند.

گردهمایی

در انتهای اون روز داوران براساس شاخص هایی که مدنظرشون بود سخنران ها رو انتخاب کردند و باز من در عین ناباوری جزء ده نفر انتخاب شدم. خوب قاعدتاً احساس بسیار خوبی بود اما تعهد بزرگتری برایم درست شده بود. من با برند محمدرضا شعبانعلی فرصتی رو پیدا کرده بودم که می تونستم همه چیز رو عالی پیش ببرم و یا همه چیز رو خراب کنم. روزهای سختی رو در پیش داشتم اما باید به سمت ترس هام یورش می بردم و این کار رو کردم.

دو هفته مانده به گردهمایی زمانی که دوستانم مشغول تمرین صدا و ارائه بودند و اسلایدها آماده شده بود، محمدرضا من رو غافلگیر کرد. چیزی حدود ۵۰ درصد مطالب من و در نتیجه تقریباً اکثر اسلایدهام باید تغییر می کرد تا کیفیت کار بالاتر بره و جایگزین با مطالب جدیدی می شد. ایشان برای من منابعی رو که لازم داشتم فرستادند و مجدداً من باید در یک زمان کوتاه از اون کتاب ها مطالب مورد نیاز رو استخراج می کردم و اسلایدسازی که باز هم دوستان عزیزم من رو حمایت کردند و همه چیز آماده شد.

بلیط های گردهمایی آماده شده و برای دوستان ایمیل شده بود. متممی ها با ارسال عکس بلیط هاشون و باشور و شوق به دنبال افراد کناریشون توی سالن گردهمایی می گشتند و من به حال خوش اونها غبطه می خوردم.

چهارشنبه ۲۵ مرداد قرار شد ما به دانشگاه شهید بهشتی و سالن ابوریحان که گردهمایی اونجا برگزار می شد بریم که تاحدودی با فضای اونجا مأنوس بشیم و هر نفر یک ارائه ۵ دقیقه ای داشته باشه. اون روز هم به یادماندنی شد. این عکس آخرین عکس گروه ما قبل از همایش است. (عصر چهارشنبه ۲۶ مرداد)

گردهمایی

 

و تنها کمتر از یک نیم روز به روز موعود مانده بود…

 

گردهمایی

 

ادامه دارد…

10 دیدگاه برای “متمم و گردهمایی ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ (۲)

  1. سلام سارا جان
    تبریک میگم بلاخره سایت رو راه اندازی کردی وبسیار کار خوب رو شروع کردی .
    گردهمایی برای من دستاوردهای زیادی داشت از چند ماه تلاش سخت تا یک آزمون متفاوت و این درس بزرگ به همراه نتایج ارزنده ای بود که یکی از آنها دوستی با دوستان و دیدن محبت های بی دریغ دوستان به همدیگر بود .
    این رسالت بزرگی محمد رضا بود که توانست چنین جشن زیبایی و گردهمایی پرباری را از همدلی ، هم اندیشی برگزار کند.
    امیدوارم که این تلاش برای همه ما درسی بزرگ و پیامی ارزشمند باشد.

    1. سلام جناب کشاورز
      ممنون که به اینجا سر زدین، باعثه افتخاره. حدود یکسال قبل شما ازم اینکار رو خواستین و البته که من به علت اعتماد به تجربه شما پشت گوشش نینداختم فقط زمان لازم بود تا هدفمند دست به این کار بزنم. امیدوارم تجربه هاتون رو از من دریغ نکنید.
      حمایت و شادی شما رو چه قبل از ارائه ام و چه بعد از اون هرگز هرگز فراموش نمی کنم. از گرانبهاترین خاطرات من در اون روز هست. براتون سلامتی و موفقیت بیشتری رو آرزومندم.

  2. در این میان آنچه ماندگارتر است ژست شاهین و لبخند حمید و شادی تو و نیلوفر و چشمان نافذ رحمت الله و انرژی علی و دستان مردانه جواد و معصومیت محمدرضا است.

    با مهر
    یاور

    1. ممنون یاور عزیز.
      همدلی و محبت بی دریغ و بی توقع تو هم خاطره ای شد که تا ابد در ذهن من ماندگار شد.
      موفق تر باشی

  3. تبریک سارا جان
    به خونه جدیدت خوش اومدی. میدونم با مطالعه و قلمی که تو داری خیلی بهت خوش خواهد گذشت.
    راستی! خوش بحالت چه دوستای فداکاری داری😉
    بنظر میرسه اینجا هم مثل متمم تخته گاز میری😂😂

    1. ممنون محمدجواد عزیز
      حمایت ها و محبت های تو رو که هرگز فراموش نمی کنم. امیدوارم از این جا لذت ببری و همراه من باشی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *