متمم و گردهمایی ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ (۱)

دو سال و اندی هست که عضو متمم هستم و از این بابت بسیار راضی و خوشحالم. آنقدر از این گروه یاد گرفتم که وقتی این حجم و کیفیت یادگیری رو توی هر کفه ترازویی میذارم از کفه دیگه که قبل از آشنایی با متمم هست، سنگین تره. تیم حرفه ای، استانداردهای بالا، کیفیت و به روز بودن مطالب، تنوع و کاربردی بودن مطالب، دوستان عزیز و اندیشمندی که در کنارشون بسیار یاد می گیرم، همه و همه باعث شده که بودن با متمم جز لاینفک زندگی هر روزه من حتی در سفر باشه.

البته یه مورد هم اینجا بین خودمون باشه، این که من هنوز بعد از ۸۱۶ روز عضویت و داشتن ۶۴۰ دیدگاه مفید و خیلی هاش غیرمفید، هنوز هم یه رودربایستی با متمم دارم و هر بار که می خوام یک کامنت بذارم کلی با خودم کلنجار میرم که آیا قوانین رو رعایت کردم؟ آیا اصلاً این کامنت حرفی واسه گفتن داره؟ بقیه دوستانم بخونن چی میگن؟ و خلاصه کلی فکر و تحلیل تا کلیک کردن روی دکمه فرستادن. حالا این رو داشته باشید تا بریم سراغ گردهمایی ۲۶ مرداد متمم.

فروردین ماه ۹۶ بود. مثل اغلب روزها داشتم روزنوشته های معلم عزیزم محمدرضا شعبانعلی رو می خوندم و به این مطلب رسیدم که ظاهراً گردهمایی در پیشه. خوشحال شدم که قراره دورهمی باشه و چون دو سال قبل به علت بیماری نتونسته بودم همایش رو برم و همیشه تو دلم مونده بود به خودم گفتم باید گوش به زنگ باشم تا این بار از حضور توی همایش جا نمونم.

روزهای بعد سایت متمم اعلام کرد که کسانی که علاقه مند هستند می تونند از مطالب مرتبط با سرفصل هایی که اشاره شده بود تا مهلت مقرر چکیده اشون رو ارسال کنند و بعد تیم متمم بهترین ها رو طبق استانداردهای خودش برای مرحله اول انتخاب می کنه و ادامه این روند تا روز همایش. خوب همونطور که حدس می زنید همون لحظه و بی درنگ با خودم تموم کردم که نه به نوشتن مطلب فکر می کنم، نه به فرستادنش و نه حتی یک درصد به ارائه جلوی این همه متممی!

اما از اونجا که آینده قابل پیش بینی نیست در آخرین روزها به اصرار یک دوست متممی عزیز و عقیده ایشان مبنی بر اینکه با این زمانی که صرف کردی نباید منفعل باشی و چرا می ترسی و حالا از کجا معلوم مقاله ات پذیرفته بشه، تو فقط کاری رو انجام بده که باید انجام بدی و … من در کمتر از سه روز مانده به پایان ارسال مقالات که تا جایی که یادم میاد اواخر اردیبهشت می شد، تصمیم به نوشتن و ارسال مقاله گرفتم. همون روز سرفصل مدیریت استرس رو بخاطر علاقه ام و پیگیر بودنش تو درس های متمم انتخاب کردم و با جستجوهای مختلف به واژه resilience (بازیابی یا تاب آوری) رسیدم. سایت ها و مطالب متعددی رو بررسی کردم و مطمئن شدم که چیزی هست که بهش علاقه مندم و برام جذابیت داره و موضوع جدیدی در ایران هست. پس چکیده ۸۰۰ کلمه ای رو نوشتم و روز آخر مهلت ارسال، با ناامیدی و ترس ارسال کردم و به دست فراموشی سپردم.

هنوز لحظه ای رو که یک ایمیل برام اومد و گوشیم رو نگاه کردم دیدم از گروه متمم هست یادم نرفته، اول فکر کردم حتماً قوانین کامنت گذاری رو رعایت نکردم و بهم تذکر دادند اما وقتی که ایمیل رو باز کردم و خوندم، چند ثانیه بدنم مور مور شد، دلم می خواست از خوشحالی فریاد بزنم اما متأسفانه محل کارم بودم و فقط در درون ابراز هیجان و شادی کردم.

متمم

این شادی چندان دوام نداشت چون مجبور بودم که در کمتر از ۴ هفته متن کامل ۴۰۰۰ کلمه ای مقاله رو برای داوری و انتخاب آماده و ارسال کنم. خلاصه روز از نو، روزی از نو. جستجو، مطالعه، پرس و جو از دیگران، این کتاب اون کتاب، تماس با انجمن مددکاری، تماس با کلینک های روانپزشکی، تماس با استاد دانشگاهی در اصفهان و این وسط استرس و دلشوره که آیا من می تونم این کار رو به ثمر برسونم یا نه؟ بی خوابی های شبانه و فکرهای سمی و گفتگوهای درونی که آخه این چه کاری بود که من کردم و من رو چه به اینکارا…

از طرفی تاریخ گردهمایی مشخص شده بود: ۲۶ مرداد ماه و تصور کردن اینکه شاید قرار باشه اون روز برم و ارئه داشته باشم توی اون فضای خاص، حالم رو بدتر می کرد.

متمم

شاید این عکس بتونه حال و روز من رو توی او برهه از زمان تاحدودی بیان کنه، البته حیف که دمنوش های آرام بخش و بطری های عرق بهارنارنج و گلاب که توی این مدت مصرف کردم تو عکس وجود نداره : )

متمم

 

ادامه دارد …

2 دیدگاه برای “متمم و گردهمایی ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ (۱)

  1. سلام و درود بر سارا عزیزم.
    سارا جان، راستش را بخواهی بعد از خواندن این متن به تو و به همه دوستان دیگری که در آن زمان جسارت این کار را داشتید و اراده کردید و در تراز انتظارات محمدرضا شعبانعلی سمینار ارائه دادید، دوباره غبطه خوردم.
    فرصتی بود که شاید دیگر تکرار نشود. و من خیلی خوشحالم که آن جوانه‌ای که در ابتدای همه اسلایدهای‌تان در روز همایش بود، حالا درختی شده که ثمره‌اش را میبینیم. وبلاگ تو، دوره‌های نویسندگی شاهین و فعالیت جدی سایر دوستان عزیزم، میوه آن همایش بود. امیدوارم ثمره آن جسارت و اراده شما در آن چند ماه تلاش بی‌وقفه، هر روز بیشتر و پربرکت تر شود.
    نمیدانی من چقدر خوشحال و مفتخرم که دوستی مانند تو دارم. ممنونم که دوست من هستی.

    1. شهرزاد عزیزم، دوست مهربان و فرهیخته من، من مفتخرم که در لیست دوستان تو جا گرفتم.
      ابتدا از زندگی سپاسگزارم که بارها بارها با اتفاق های شگفت انگیزش من رو حیرت زده و قدردان خودش کرده. گاهی آنچنان با من رفتار می کنه که من هرگز به خودم اجازه گله کردن بابت بعضی کاستی ها رو نمی دم.
      قطعاً رویداد همایش و ماجراهای اون یکی از بهترین و ارزشمندترین اتفاقات زندگی من هست. سه ماه کار کردن با تیم محمدرضا شعبانعلی عزیز و بهره بردن از دانسته ها و حمایت ها و رهنمودهاشون رو به قیمت کمی نمی شه خرید. از طرفی حضور دوستان من چه اونایی که همراه من در تیم به عنوان سخنران بودند که تا روز آخر همشون سرشار از امید و همدلی با من بودند و چه شماهایی که دورادور با پیام هاتون و تماس گرفتن هاتون، تشویق هاتون و حتی حمایتهاتون بدون اینکه من خواسته باشم تنهام نذاشتین، گنجی است که هر جایی یافت نمی شه. و البته تجربه ارائه برای حدود ۷۰۰ نفر متممی (انسان های به دنبال متفاوت بودن)، حس دل انگیزیه که به یادآوردنش هنوز هم شیرینی خاص خودش رو داره.
      ممنون از بودن تو و دوستانم. ممنونم از محبتهات و حمایت هات. آرزو می کنم قدر دوستی با تو رو بدونم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *