شکوفایی

شادی کافی نیست … (مختصری در مورد شکوفایی”Flourish”)

همانطور که در مطلب قبلی (معرفی مدلPERMA) اشاره شد مارتین سلیگمن معتقد بود که همه تلاش های ما در زندگی برای شاد شدن است و سه عنصر احساسات مثبت، درگیری مثبت و معنای زندگی را لازمه آن نام برد و از اینجا بود که نظریه شادکامی اصیل شکل گرفت. وی پس از پژوهش های متعدد دریافت که شادی تنها به معنای خلق و خوی شاد و سرخوشی و لبخند زدن همیشگی نیست. در شادکامی افزایش رضایت از زندگی نهفته است، بنابراین دو عنصر دیگر یعنی روابط مثبت و موفقیت های زندگی را به نظریه قبلی اضافه کرد و نظریه جدید با نام نظریه به زیستی مطرح شد.

پس طبق نظریه به زیستی برای رسیدن به شکوفایی شادی به تنهایی کافی نیست؛ در واقع شکوفایی تنها به دنبال یک شادی مقطعی و یا سطحی نیست بلکه به معنای رشد مثبت در خود و جهان پیرامونمان است. شادی درونی حاصل از آن از طریق برآورده شدن اهداف، ارتباط احساسی صحیح با زندگی، لذت بردن از موفقیت در قله ها و دره های زندگی است؛ در حقیقت ابزاری برای درک شادی و دریافت بیشتر از زندگی و توانایی فرد برای رشد در زمان های مناسب است.

از نظر سلیگمن هدف روان شناسی مثبت گرا ایجاد و پرورش شکوفایی (Flourish) در افراد است. او معتقد است که افراد شادکامی و خوشبختی حقیقی را زمانی حس می کنند که به شکوفایی برسند. شکوفایی موجب به زیستی (well-being) همه جانبه فرد می شود. در واقع نتیجه حاصل از به زیستی، شکوفایی است.

شکوفایی یک سفر کاملاً فردی است که ارزش های فردی را به ارمغان می آورد و چیزی نیست که فردی داشته باشد یا نداشته باشد بلکه یک فرآیند مبتنی بر عمل است که شخص باید با آگاهی در مسیرِ رشد و شکوفایی گام بردارد.

لازمه شکوفایی چیست؟

طی تحقیقی که در ۲۳ کشور عضو اتحادیه اروپا انجام شد، دریافتند که یک فرد برای شکوفا شدن باید همه ۵ عنصر PERMA (ویژگی های محوری) و سه مورد از شش مورد ویژگی های ثانویه را دارا باشد.

شکوفایی

علاوه بر فاکتورهای جدول فوق، طبق Flourish افراد باید نقاط قوت خود را یافته و رشد دهند. وقتی افراد نقاط قوتشان را رشد دهند قادر خواهند بود تا روابط بین فردی عمیق تری برقرار کنند و بطور معناداری در جامعه موثر بوده و میزان لذت هایی را که تجربه می کنند افزایش می یابد. اگر شکوفایی را رشد و پیشرفت به لحاظ فیزیکی، ذهنی و احساسی معنی کنیم و معتقد باشیم که همه افراد توانایی رشد و پیشرفت دارند، پس افراد شکوفا کسانی هستند که شادی، خوشبختی و هدفشان را در زندگی افزایش می دهند. ثابت شده که افراد شکوفا در مشاغلشان موفق ترند و غیبت کاری کمتری دارند و بیشتر از همکارانشان حمایت می کنند. همچنین ارتباط مستقیمی بین شکوفایی و تعداد دوستان واقعی وجود دارد چنانکه به گفته بزرگان روانشناسی مثبت گرا، اگر آخرین خاطره خوب، آخرین حس خوب، آخرین خنده از ته دلمان را مرور کنیم قطعاً مربوط به زمانیست که در جمع دوستانمان بوده ایم.

نهایتاً اینکه شکوفایی شادی و خوشحالی همراه با رشد و پیشرفت است.

اگرچه که شکوفایی موضوع جدید و در حال مطالعه و تحقیق است و نیاز به آزمایش های بیشتر برای تعریف دقیق تر، عملی کردن و استفاده از این مفهوم است اما چنانچه به دنبال شکوفایی هستیم باید همواره این سوال را در ذهن داشته باشیم که:

*چه چیزی واقعاً ما را شادتر می کند؟

*چگونه می توانیم بیشترین بهره و استفاده را از زندگی مان داشته باشیم؟

کتاب شکوفایی روانشناسی مثبت گرا (درک جدیدی از نظریه شادکامی و بهزیستی) مارتین سلیگمن ترجمه امیرکامکار در این زمینه آموزه های ارزنده ای دارد که به زودی در مورد آن خواهم نوشت.

2 دیدگاه برای “شادی کافی نیست … (مختصری در مورد شکوفایی”Flourish”)

  1. سلام سارا جان.
    با وبلاگت در دست نوشته های محمدرضا شعبانعلی عزیز آشنا شدم.
    .
    .
    درسته، تنها شادی ملاک نیست؛ آن‌ هم با معیارهای امروزی که برای شادی تعریف شده است، مثلا خوشی!
    . دسته ای هم به اشتباه فکر می کنند جهان بر پایه ی شادی بنا شده، یعنی اینکه همه کار باید کرد در جهت شادی. ولی به قول شوپنهاور، اساس جهان بر پایه رنج است و ما باید برای برون رفتن از این رنج تلاش کنیم و احساس رضایت هم به نظر من آن چیزی است که در این جهت انجام میشه.
    ما یا در رنجیم یا در ملال. و تمام تلاش باید در این جهت باشه. و شادی هم چیزی نیست که بخواهیم بهش برسیم، شادی اون احساس در لحظه است.

    1. درود دوست عزیز؛
      من هم با شما موافقم شادی، احساس در لحظه زندگی کردنه اما بابت چیزهای عمیق نه سطحی. روانشناسان مثبت گرا برای شفاف کردن این موضوع اشاره به روش های کسب خوشی های موقتی مثل خریدهای بی دلیل و افراطی، تماشای تلویزیون به مدت طولانی، مصرف مواد شیمیایی برای شادی های مقطعی و … اشاره می کنند در مقابل شادی های عمیق مثلاً عضویت در یک موسسه خیریه، یادگیری یا آموزش و …
      همچنین سلیگمن در کتاب شکوفایی روانشناسی مثبت گرا (flourish) اشاره می کنه که دچار یک گمراهی بین کاهش تألمات و پرورش هیجانات مثبت شده بوده چون از یک طرف بیمارانش دنبال کسب شادی بودند و از طرفی فروید و شوپنهاور به او آموخته بودند که بهترین چیزی که انسان می تونه بهش دست پیدا کنه کاهش رنج و تألمات خودش هست؛ نهایتاً اینکه ایشان ترکیبی از دارو و روان درمانی (کاهش دردها و رنجها) و روانشناسی مثبت گرا (ایجاد و رشد به زیستی) را انتخاب می کنه.
      با سپاس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *