زندگی خوب: “بهتر بودن، دشمن وضعیت فعلی است.”

” زندگی خوب ” ؛

خواسته ای که همه به دنبالش هستیم و از راه های مختلف تلاشمون را برای بدست آوردنش می کنیم. مطالب و مقالات و کتاب های زیادی هم در این مورد نوشته و گفته شده و نظرات بسیاری هم درباره آن وجود داره؛ اما “خوب” یک کلمه ذهنی و انتزاعی است. هر فردی تعریف مشخص و متفاوتی از کلمه “خوب” داره. بخصوص که در مفهوم زندگی، این موضوع بستگی به عوامل زیادی از قبیل کجا و چگونه زندگی کردن دارد.

شاید بهتر باشه که بیاییم و “خوب” را در ارزشهامون پیدا کنیم. ارزشهایی که محرک ما هستند که از زندگی خواستار دریافت چه چیزی هستیم. البته یکی از مفاهیم مورد مطالعه در روانشناسی مثبت گرا، همین بحث ارزشها است.ارزش های ما زندگی شخصی ما را خلق می کنند. قدرت، امنیت، خیرخواهی و … مجموعه ای از اصولی هستند که ما را در انتخاب، ارزیابی و سنجش اعمالمان و آنچه که فرض می کنیم درست و مطلوب هست، هدایت می کنند.

ما ارزشهامون را از طریق هرم نیازهای مازلو هم می تونیم بررسی کنیم. البته باید توجه داشته باشیم که زمانیکه ما از پایین هرم به بالای هرم حرکت می کنیم تا به نیازهای واقعیمون برسیم، ایده آل و دلخواه ما در مورد “زندگی خوب” تغییر می کند.

مثلاً برای کسی که به دنبال امنیت هست، تصورِ داشتن زندگی امن در ارتباط با گروه های مختلف و متعدد اجتماعی، معنی دار نیست و یا اینکه چنین فردی باید بیشتر از اینکه به فکر سفر به کشورهای متعدد و تجربه های جدید باشه به دنبال یک شغل امن و ثابت بگردد.

اما برای جستجوی “زندگی خوب” به این نکته می رسیم که:

” بهتر بودن، دشمن وضعیت فعلی است.”

این جمله از “وُلتِر” فیلسوف و نویسنده فرانسوی هست. تحقیقات نشان داده زمانی که ما به آن چیزی که می خواهیم می رسیم و بدستش می آوریم، احساس می کنیم که به اندازه کافی خوب نیست و مشتاق بهتر از آن هستیم.

البته عوامل متعددی در این مورد دخیل هستند از جمله مقایسه های اجتماعی که نقش مهمی را بازی می کنند؛ چون ما خودمان را و دارایی هامون را با دیگران و نسبت به دارایی آنها مقایسه می کنیم. داشتن یک شغل امن خیلی خوبه اما فقط تا زمانیکه یکی از دوستانمان شغلی جذابتر و امن تر پیدا نکرده. پس بهتر بودن، دشمن خوب بودن هست و همانطور که می دونیم بیشتر، همیشه هم بهتر نیست.

برای درک بهتر این مطلب این آزمایش می تونه کمک کنه:

در یک مطالعه تحقیقاتی افراد را در شرایط انتخاب ۶ الی ۳۰ نوع مختلف شکلات قرار دادند، نتیجه گرفتند افراد با انتخاب محدودتر (۶ نوع شکلات) شادتر از افرادی با انتخاب بیشتر (۳۰ نوع شکلات) هستند. علت آن “هزینه انتخاب” است.

هزینه ای که ما بابت تصمیم گیری برای انتخاب گزینه ها، پرداخت می کنیم. حق انتخاب های بیشتر و جذابیت بیشتر از بین گزینه های بیشتر، موجب انتخاب نکردن گزینه های دیگر و احساس ندامت و پشیمانی می شه و عجیب اینکه در انتخاب از بین گزینه های بیشتر، ما احساس فقر و ناتوانی بیشتری داریم چون در واقع داریم گزینه های بیشتری را از دست می دهیم که ممکنه آنها بهترین باشند.

از طرفی این توقع در ما وجود دارد که حالا که گزینه های بیشتری دارم باید از بین آنها بهترینش را انتخاب کنم. پس نتیجه اینکه با فراوانی بیشتر، ما ممکنه زندگی سخت تری را داشته باشیم.

پس می بینم که کمتر، می تونه در واقع بهتر و بیشتر باشه. شاید علت یک سری رفتارها هم همین موضوع باشه، مثلاً اجاره کردن به جای خریدن و تملک، خرج کردن به جای پس اندازکردن و … ما در طول زندگی یاد می گیریم که شادی در تملک چیزها نیست.

در واقع انتخاب یعنی از دست دادن شادی. پس گاهی باید برای قادر به انتخاب نبودن سپاسگزار باشیم. “زندگی خوب” ممکن است در قدردانی از آنچه که در همین لحظه و الان داریم باشد، تمرکز روی آنچه که داریم در مقابل آنچه که نداریم.

مطالعات هم نشان داده که شکرگزاری بابت داشته هامون ما را خوشحالتر می کنه. پس بهتره بجای آرزو کردن و خواهان برای چیزهای بزرگتر و بیشتر و از دست دادن لحظه حال، برای آنچه که داریم و در واقع بخشی از “زندگی خوب” ما است، شاکر و قدردان باشیم.

یکی از روش های موثر، همان دفترچه معروف شکرگزاری و یادداشت کردن سه اتفاق خوب به صورت روزانه است.

“بذر خیر و نیکی، در خاک شکرگزاری یافت می شود.”                        دالایی لاما

2 دیدگاه برای “زندگی خوب: “بهتر بودن، دشمن وضعیت فعلی است.”

  1. فکر می‌کنم ذهن آدمی بدون مقایسه اصلا وجود ندارد.
    مقایسه کردن دائمی و سنجیدن وضعیت با دیگران و دشمن ساختن از وضعیت فعلی همیشه در نهاد ما وجود دارد. احتمالا راهکارش این باشد که قبل از سنجش با دیگران، برای سنجش خودمان با خودمان و سنجش گذشتۀ خودمان با وضعیت فعلی شاخص‌هایی تعیین کرده‌باشیم.

    با مهر
    یاور

    1. دقیقاً همینطوره. شاید اگر مقایسه وجود نداشت هیچ تلاش و تکاپویی هم وجود نداشت، پس به نوعی می تونه مفید واقع بشه اما قسمت بد ماجرا اینکه فکر می کنم مقایسه دائمی و شمارش مداوم نداشته ها نتیجه ای جز فرسایش و بی انگیزگی در بر نداشته باشه.
      بنابراین همیشه سعی کردم تا جایی که ممکنه خودم را با توانایی ها و ظرفیت های وجودیم مقایسه کنم تا با دیگران.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *